حكيم ابوالقاسم فردوسى

51

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كشته شدن سيامك بر دست ديو چون سخن از كردار آن ديو پليد بدخواه به گوش سيامك رسيد ، دلش به جوش آمد و سپاهيان را انجمن بكرد . و از آن رو كه هنوز پوشيدن جوشن به هنگام جنگ ، آيين نگشته بود ، تن را به چرم پلنگ بپوشيد و به جنگ ديو شتافت . چون سپاهيان سيامك با سپاه ديو برابر گشتند ، سيامك ، برهنه تن بيآمد و در آن ديو بچّه بيآويخت . ليك آن ديو سياه چنگ بر پشت سيامك بزد و او را بر زمين كوبيد و با چنگال ، جگرگاه او را دريد . و بدين سان ، سيامك به دست آن ديو زشت كشته شد . « 1 » چون

--> ( 1 ) - مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 76 - 75 . اسدى طوسى در يك روايت اشتباه ، مدت زندگانى سيامك را 1166 سال دانسته است ، ليك اين اشتباهى بس بزرگ است چون به روايت بيشتر مورخان عمر گيومرت حدود 1000 سال بوده است ، پس چگونه مىتوانسته عمر پسر يا نوه او از خودش بيشتر باشد . بلعمى بر آن است كه دخمه سيامك در كوه بلخ است و گيومرت ، او را در آنجا در استودانى نهاد . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 126 - 125 . ليكن اسدى مىگويد كه اين دخمه در كنار شبه جزيره قالون در هند ، در باغى در يك حصار سخت بوده است كه بعدها گرشاسپ پهلوان بدانجا مىرود و آن را از نزديك مىبيند : پديد آمد ايوانى از جزع پاك * چو چرخ شب از گوهر تابناك همه بوم و ديوار تا كنگره * به درّ و زبرجد درون يك سره بلورينه تختى درو شاهوار * بتى بر وى از زرّ گوهر نگار ز ياقوت لوحى گرفته به دست * بر آن لوح خفته سر افكنده پست ز بالاش تابوتى آويخته * هم از زرّ و از گوهر انگيخته و چون گرشاسپ در بارهء آن مىپرسد به او مىگويند كه : ازو يادگار است گفتار چند * نوشته برين لوح بسيار پند كه اى آنكه آيى درين خوب جاى * ببينى ستودان من وين سراى سيامك منم شاه والاگهر * كه فرخ كيومرث بودم پدر به فرمان من بود روى زمى * دد و مرغ و ديو و پرى و آدمى شب و روز جز شاد نگذاشتم * ز هر خوشيى بهره برداشتم به اندر جهان سال عمرم هزار * دو صد بر وى افزون كم از سى و چهار چو گفتم جهان شد به فرمان من * بگرديد گردون ز پيمان من پى اسب عمرم ز تك بازماند * همه كار شاهيم ناساز ماند اگر چه بدم گنج شاهى بسى * بدانگونه رفتم كه كمتر كسى چنين آمد اين گيتى بىدرنگ * نخستين دهد نوش و آنگه شرنگ بدارد چو فرزند در بر بناز * كند پس به زير لگد پست باز نگر تا نباشى برو استوار * به من بنگر و زو دل ايمن مدار درو كام دل كس به از من نراند * نماند به كس بر چو بر من نماند نبد شه ز من نامبردارتر * كنون هم ز من نيست كس خوارتر اسدى ، گرشاسپ‌نامه ، ص 180 - 178 .